Sunday, September 25, 2011

bi to

بى تو

دو دريچه
دو نگاه
دو پنچره

دو رفيق
دو همنشين
دو هنجره

دو مسافر تو مسير زندگى
دو عزيز
دو همدم هميشگى

با هم از غروب و سايه رد شديم
قصه ى عاشقى را بلد شديم 
فكر مى كرديم اخر قصه اينه
جز خدا هيچكى ما را نمى بينه 

دو غريبه
دو تا قلب در به در
دو تا دل واپس اين چشم هاى تر
دو تا اسم 
دو خاطره
دو نقطه چين 
دو تا دور افتاده اى تنها نشين

عاقبت جدا شدن دستهاى ما
گم شديم تو غربت غريبها
 اخر اون همه لبخند و سرود 
چشم پر حسادت زمانه بود 

 


Sent from my iPad

No comments: